close
تبلیغات در اینترنت
پایگاه قلم عاشقان
نوشته شده توسط : عاشق نالایق

Hgvvhivigنبميميميطورطنطنيننيميىىط تيري ير يريتيرط يتيري يتيري يتيري يتيري ينو



:: ب : 6
|
امتیاز مطلب : 0
|
|
مجموع امتیاز : 0
تاریخ انتشار : دوشنبه 06 فروردين 1397 | نظرات ()
نوشته شده توسط : عاشق نالایق

امشب درعین ناباوری محض ، انا لله و انا الیه راجعون کسی را خواندیم که 40سال در مسایل مهم و خرد و کلان ایران دست داشت. . .

من از اولین لحظات ، باورم نمیشد و هر لحظه منتظر خبر تکذیبه بودم . . .

ولی خبر از رسانه ی ملی پخش شده بود ؛نمیشود کذب باشد

 من خودم اوضاع بیمارستان شهدای تجریش را دیده بودم اما هنوز هم باورم نمیشد! خبر شوک آوری بود ؛ خبری که باور کردنی نبود و همه ی فکر آدم را به جمله ی"حالا چی میشه؟ " معطوف میکرد! هرگز فکر نمیکردم آیت الله هاشمی به این زودی ها از دنیا دست بردارد. . .

مخضوصاً که سابقه بیماری هم نداشت! و مرگ به همه ی انسانها همینقدر نزدیک است

من راستش هیچوقت به چنین روزی حتی فکر نکرده بودم

. انتظار خبر فوت هرکسی رو داشتم غیر از آقای هاشمی . .

پیش بینی آینده ی سیاسی ایران بعد از هاشمی سخت است

مخصوصاً با این بساط مُرده پرستی . . .

 

 


ولی گذشته از همه ی این حرف ها و جدای اینکه این سالها در نقد آیت الله هاشمی کم مطلب ننوشتم ، برای آمرزش ایشان و عاقبت بخیری خود و خانواده ی آقای هاشمی بسیار باید دعا کرد

التماس دعا  



:: موضوعات مرتبط: مطالب ارزشی , انقلاب اسلامی , سیاست داخلی , کلیات مقالات ,
:: ب : 40
|
امتیاز مطلب : 0
|
|
مجموع امتیاز : 0
تاریخ انتشار : دوشنبه 20 دي 1395 | نظرات ()
نوشته شده توسط : عاشق نالایق

درست 4 سال پیش بود که در ابتدای ورود ام به عرصه ی خبرنگاری و بعد روزنامه نگاری ؛ این جملات حق طلبانه ی دکتر شریعتی را بر میز تحریرم چسباندم و سعی کردم رَوِش عملکرد و خطوط قرمز ام را بر این مبنا ترسیم کنم .
.
هر چند آن زمان برای یک تازه کار کمتر پیش می آمد که به این حرف ها احتیاج پیدا کند ؛ مخصوصاً در فضای اختناق آن زمان !
.
رفته رفته که حرفه ای تر میشدم و حیطه ی کاری ام عمیق تر میشد و همزمان با سیاسی تر شدن اوضاع کشور ، هربار که از عواقب نوشتن مقاله ای یا نگارش خبری میترسیدم و حس محافظ کاری و مصلحت اندیشی سراغم می آمد ، با نگاه به این فریاد های دکتر شریعتی چنان حس غروری می گرفتم که از روی آن غرور تمام مصلحت اندیشی ها و محافظ کاری ها و دورویی و عافیت طلبی ها را دور می انداختم و به قول او "حقیقت را فدای مصلحت" نمیکردم.
.
حتی چند بار که داشتن شرافت کاری برایم گران تمام شد ، در سخت ترین شرایط کوتاه نیامدم و مردونه پای کارم ایستادگی کردم.
و امروز را باید به قهرمان هایی تبریک بگوییم که هیچ وقت وجدان کاریشان را فدای مزایای کاریشان نکردند
باید تبریک گفت به کسانی که روی خون شهدای رسانه و ابزار های فکری و بیداری پا نگذاشتند
امروز را باید تبریک گفت به همه ی آزادگان عرصه ی بیداری
.
.
#پ_ن : این فریاد ها تصویر جلد پشتی کتاب "نماز تسلیم انسانی عصیان گر" اثر معلم شهید #دکتر_شریعتی چاپ سال 1346 . از دوست داشتنی ترین و بهترین کتابهایی که خواندم .
خدا میدونه برا حفظ و نشر این کتابها از اون موقع و در خفقان زمان شاه تا امروز چه آدمهایی دچار زجر و مشقت شدن.
وای بر ما رسانه ای ها اگر قدر نشناسیم
.
.
#خبرنگارا_روزمون_مبارک

#وای_عجب_روزی_بود_امروز
.



:: ب : 58
|
امتیاز مطلب : 0
|
|
مجموع امتیاز : 0
تاریخ انتشار : شنبه 23 مرداد 1395 | نظرات ()
نوشته شده توسط : عاشق نالایق


یکی از بهترین لحظات عاشقی ام را دیروز تجربه کردم. توی مراسم تشییع شهدا از بهارستان تا معراج الشهدا.

این مراسم با همه ی مراسم یادبود شهدا فرق داشت. به قول بزرگی که میگفت:«غواصان دیدند ما داریم غرق میشویم ، خودشان را رساندند.»

امروز نشسته بودم داشتم عکس هایی که دیروز گرفته بودم را میدیدم .یک آن سر جایم خشکم زد.

به عکسی برخوردم که وقتی ثبتش میکردم ،توی آن هیاهو و ازدحام و هجوم مردم به سمت تابوت شهدا، متوجه این نوشته نشده بودم.

شهدا بر ما فاتحه بفرستید ؛ التماس دعا




همین یک جمله کافی است تا آدم غفلت زده  را به خود آورد...

اصلاً شاید آن لحظه که این عکس را ثبت میکردم ، اگر این نوشته را میدیدم ، هیچ وقت نمیتوانستم ثبتش کنم.

توی آنهمه ازدحام و شلوغی ، جا داشت با دیدن این جمله پایم سست شود و دوربین از دستم بیفتد.

حیف شد شهدای غواص را دیروز به معراج شهدا بردند. شهدا جایشان قبرستان معراج شهدا نبود.کاش میشد کسی پیدا شود ، چند شهدا را در کاخ ریاست جمهوری شیخ حسن ببرد ، کاش میشد کسی پیدا شود چند تن از شهدا را در وزارت امور خارجه ببرد.تا گاهی یک تلنگر باشد برای آنها که غفلت زده اند ، شاید به خود آیند و لحظه ای به این بیندیشند که مقام و جایگاهشان را مدیون چه کسانی هستند.

دیشب در خبر ها میخواندم :«بعد از توافق هسته ای قرار است در سراسر کشور جشن پیروزی روحانی همراه با اجرای کنسرت زنده برگزار شود.»

...عجب... کاش برخی مسئولین به جای شرکت در کنسرت ها و جشن ها، یکبار هم در تشییع پیکر شهدا شرکت میکردند.شاید شهدا دستشان را میگرفتند ، شاید برای شهدا حلالشان میکردند.

 

اما خب چه میشود کرد ؛ هر چه باشد       «# تحریمیم ، میفهمی؟!»

  

 



:: موضوعات مرتبط: دفاع مقدس , سیاست خارجی و جنگ نرم , مسائل روز جامعه , کلیات مقالات ,
:: ب : 77
|
امتیاز مطلب : 0
|
|
مجموع امتیاز : 0
تاریخ انتشار : چهارشنبه 27 خرداد 1394 | نظرات ()
نوشته شده توسط : عاشق نالایق

خدا نکند برای تعطیلات آخر هفته برنامه ای نداشته باشی یا مجبور باشی در خانه بمانی و به کار های عقب افتاده ات برسی.

اینجور موقع ها اگر توی خونه مهمونی نداشته باشی ، نهایت تفریح ات این هست که با خانواده بنشینی پای تلوزیون(آنهم فقط رسانه ی ملّی هاآآآ) و همین چند تا شبکه ی محدود را بالا پائین کنی تا شاید بشود یک برنامه ی جذاب پیدا کرد! این تلوزیون و رسانه ملّی هم با این برنامه هاش... جذاب ترین برنامه اش همین بخش های ویژه ای مثل «بالاتر از خبر» و «حساس نشو» و «صرفاً جهت اطلاع» در اخبار های آخر هفته هست.!

آخر هفته ها که پای تلوزیون می نشینیم و این بخش های خبری ای مثل «بالاتر از خبر» و «حساس نشو» و «صرفاً جهت اطلاع» می بینیم به اندازه ی یکی – دو هفته سوژه برای خنده و انتقاد از بعضی مسائل اجتماعی-سیاسی داریم!

ولی حیف که من اهل بازی با سوژه های دستمالی شده نیستم و الّا حسابی می شد روی اینطور سوژه ها کار کرد و بهانه برای پاسخ به آنها که می گویند -و اصرار هم دارند که بگویند-:«هـمـــه چـی آرومــــه ، ما چقدر خوشـبـختـیـم ، ما به هم دلبستیم ، همه چی سر جاشه » جواب داشت!

من البته از روش مطرح کردن این سوژه های خبری-انتقادی خیلی خوشم میاد!

برای شروع ،همین حد گذر از محافظ کاری ،زیاد بدک نیست!

تا همین حد که در اخبار خبری تحلیل ارائه نکند...

و نتیجه گیری را به عهده ی مخاطب بگذارد.

مثلاً در این هفته چند خبر برای من جذابیت داشت که با علت جذابیت بیان می کنم:::..

1-جناب دکتر روحانی در مشهد و در پیشگاه حرم مطهر امام رضا علیه السلام با «اعتماد به نفس» ای عجیب اعلام کرد ما از رکود اقتصادی خارج شدیم!!!... مردم هم به شکرانه ی این وعده ی محقق شده(!) حسابی شاد شدند و در جوار امام رضا با شور و اشتیاق از رئیس جمهور تشکر و قدردانی کردند...

مجری «صرفاً جهت اطلاع» گفت:«چطوری عبور کردیم که ما متوجه نشدیم؟؟؟!!!»

راستش را بخواهی من هم عبور از این رکود را حس نکردم اما امیدوارم مردمی که آنجا اینقدر خوشحال شدند و حال کردند ، عبور از این رکود اقتصادی به شدت سنگین را حس کرده باشند!

شاید خود جناب رئیس جمهور هم این خروج از رکود اقتصادی را حس نکرده که این اواخر هر جا که حاظر شده چندین بار با اصرار و با صراحت و محکم(والبته اعتماد به نفس) گفته ما از رکود خارج شدیم!

2-حتی خبرنگاران هم از شاگرد اول شدن جناب«محمود احمدی نژاد» در زمینه ی حضور در جلسات «مجمع تشخیص مصلحت نظام» شگفت زده شدند چون به نظرشان شگفت انگیز هست که کسانی مثل « احمدی نژاد» و «هاشمی رفسنجانی» که روزی سایه ی همدیگر را با سنگ می زدند و به خون هم تشنه بودند و بعد از آنهمه «فتنه» سازی و خرج تراشی برای انقلاب ، کنار هم پشت یک میز بنشینند و بگو بخند کنند ...

حضور هم را بتوانند تحمل کنند که هیچ ، بلکه از با هم بودن لذت ببرند...

بیچاره طرفداران این دو ... (بلا نسبت) روزی مثل سگ و گربه به جان هم می افتادند و بهانه دست رسانه های وابسته به استکبار می دادند ، حالا امروز شاهد آن هستند که این دو تا مثل دو یار «دیروز،امروز،فردا» کنار هم نشستند و کلاً خوشحال اند و حال می کنند...به هر حال خب «هدف های مشترک»(...) افراد را دور هم جمع می کند!

من هم عجیب یاد روزگار کار های خنده دار و«طنازی های احمدی نژادی» افتادم... اما بگذریم...

3-خانم رخشان بنی اعتماد که این روز ها با فیلم جدیدش متهم به سیاه نمایی علیه جامعه ی ایران شده در حقیقت تلنگری است برای مسؤلین ای که با اقدام علیه بد حجابی مخالفت می کنند و بد حجابی را منحصر به یکی دو محله ی پایتخت می دانند! (بد حجابی در جامعه ی ما از مرز فساد هم عبور کرده هاآآآ حواستون هست؟)

من البته همیشه از نقد کسانی که به خودشان انتقاد می کنند استقبال می کنم.

تا وقتی شبکه های وابسته به ضد انقلاب نقاط ضعف جامعه مان را به تصویر می کشند سیاه نمایی و تخریب و جنگ تبلیغاتی نرم محسوب میشود ؛ اما اگر کسی از داخل واقعیّت های جامعه را به تصویر بکشد ، فرق می کند. به نظر بنده داستان این فیلم نمونه ی امروزی و رشد یافته ی همان مستند «فقر و فحشاء» مسعود ده نمکی است که 12-11 سال پیش ساخته شده!من از این فیلم اصلاً حمایت نمی کنم ولی حقیقت را باید پذیرفت نه اینکه از آن گریخت!ولی فرستادن آن برای نمایش در خارجه کار اشتباهی است.

اما یک سوال اساسی:«وقتی آئینه نمایی و انتقاد از وضع اجتماعی برای اصلاح کفایت نمی کند باید چطور انتقاد کرد که به آن سیاه نمایی و تخریب نگویند؟؟؟»

4* صادق زیبا کلام بعد از حرف های بی سر و ته ای و تهی و بی منطقی که زده ، حالا گفته:«پای کسی که غنی سازی را متوقف کند می بوسم...مثل سگ از توافق ژنو دفاع می کنم»

صد البته نوکران استکبار جهانی به پابوسی ارباب شان عادت دارند چه با توقف غنی سازی چه در تحریم چه در تکریم و چه در تعزیز ، ساز مخالفت با ارزش های انقلاب را مدتهاست کوک کردند.اوج مخالفت با ارزش های انقلاب در همان جمله است که همین چند وقت پیش در روز های خونین غزه اینچنین گفت که:«ما با اسرائیل مشکلی نداریم»!این هم جالب است که وقتی می گوید:«مثل سگ دفاع می کنم» یعنی خودش هم قبول دارد دفاع از پیمان ژنو ذلت پذیری است. چونکه به نظر بنده به توافق ژنو هر چیز به جز «امان نامه» بگویی معلوم میکند این توافق را خوب نشناختی.

5*جناب رئیس جمهور دگر بار از همه ی کشور های جهان دعوت به ایجاد رابطه ی صمیمی با ایران کرد.

جناب رئیس جمهور باید توجه داشته باشند که اولاً همه ی کشور ها لیاقت دوستی و رابطه ی صمیمی را ندارند و دوماً اینکه فقط نداشتن رابطه با کشور های جهان بد نیست ؛ بلکه بدتر آنستکه دوستی های پر هزینه و بی فایده و پر شائبه با دیگر کشور ها داشته باشیم.چیزی که در این سالها ثابت شده ، این است که صداقت ایران در دوستی کافی نبوده و دیگر کشور ها(حتی کشور های همسایه)دنبال استفاده ی یک جانبه از این دوستی اند و تا به حال بار ها در راستی آزمایی هایمان مردود شدند و سودی برایمان نداشتند!

6*در سه هفته سه بار جنگل های مختلف کشورمان سوخته که هر سه بار با استفاده از جدید ترین تکنولوژی های روز دنیا که تکنولوژی اش منحصر به کشور ماست و حاصل سالها زحمات مهندسان و دانشمندان داخلی است با به کار گیری بیل(!) و پتو (!و حتی لگد(!) سعی در خاموش کردن این آتش سوزی شده.همانطور که با لگد به  کمک درختان رفتند و بعد از سوختن لگد مالشان کردند ، بعضی ها در مهار تورم و کمک رسانی به قشر مستضعفین همانطور با لگ کمک می کنند که این هم جا داشت در برنامه های «بالاتر از خبر» و «حساس نشو» و «صرفاً جهت اطلاع» هم به تصویر کشیده شود!

 


  متاسفانه تمام نظرات این مطلب به دلیل اختلالات رزبلاگ حذف شده و قابل بازیابی نیست



:: موضوعات مرتبط: سیاست داخلی , مسائل روز جامعه , کلیات مقالات ,
:: ب : 77
|
امتیاز مطلب : 0
|
|
مجموع امتیاز : 1
تاریخ انتشار : جمعه 14 شهريور 1393 | نظرات ()
نوشته شده توسط : عاشق نالایق

پنجشنبۀ هفته ی گذشته را نشسته بودیم و با خانواده خوش بودیم ؛ داشتیم برنامه ریزی میکردیم برای اوغات فراغت آخر هفته که «مجله ی خبری» حسابی غافل گیرمان کرد(!).(آخر خبر بد را یهویی می دهند؟)

«مجله ی خبری اخبارساعت۱۹» گفت:«هنرمندانی که برای تماشای فوتبال به برزیل رفته بودند به میهن اسلامی بازگشتند!»

ما هم چقدر خوشحال شدیم از بازگشت پرستو های عاشق به وطن !

در ادامه ی این خبر ، بچه های مجله خبری می خواستند بفهمند هزینه های سفر هنرمندان به برزیل از  کجا وچطور تامین شده ؟؟؟یعنی گزارشی از هزینه های سفر این عزیزان به برزیل بدهند! برای همین رفتند سراغ سر گروه این عزیزان که در حقیقت « مدیر پروژه ی اعزام هنرمندان به برزیل » بود!

مدیر این پروژه بازیگری بود که غالباً در فیلم های ارزشی نقش های ارزشمندی ایفا کرده ؛ هم خودش از لحاظ شخصیتی به نقش های ارزشمند داستان فیلم ها نزدیک است ، کسی باید پاسخ جواب های خبرنگار را می داد که از حزب اللهی ترین و ارزشی ترین بازیگران کشور ماست!

«سیّدجواد هاشمی» کسی بود که مقابل دوربین قرار گرفت و باید درباره ی اینکه هزینه ی تماشای جام جهانی 2014 از کجا و چطور تامین شده توضیح میداد.

خبرنگار درباره ی هزینه ها پرسید ؛ «سیّدجواد» هم گفت: «هزینه های این سفر شخصی بوده ، همه ی خرج ها به عهده ی خودمون بوده ، من خونه ام رو فروختم...خونه ام رو فروختم رفتم برزیل...»

خلاصه ... جواب های «سیّدجواد هاشمی» بود و تیکه پرانی های بچه های مجله خبری!

خب من اول کمی جا خوردم ! یعنی همه جا خوردند ! از تیکه هایی که نثار «سیّدجواد» شد معلوم بود! باور کردن اینکه کسی برای تماشای فوتبال خانه اش را بفروشد سخت بود! خب آن روز زیاد برایم مهم نبود که واقعا کسی برای تماشای فوتبال خانه اش را می فروشد یا نه؟!یا اینکه هزینه ها شخصی بوده یا از بیت المال؟! اما برای خیلی های دیگر مهم بود و شبکه های اجتماعی و نت پر شد از این خبر و واکنش ها...

به هرحال آن روز گذشت و ما مثل هر اتفاقی ، این خبر را هم فراموش کردیم...

امروز اما ناخودآگاه یاد این ماجرا افتادم !... هم یاد این ماجرا و هم یاد ماجرای چند سال پیش ...یاد آن خانواده ای که در حرم امام حسین(ع) دیدم...همان خانواده ای که همه چیزشان ، حتی فرش زیر پایشان را هم فروخته بودند تا بیایند زیارت امام حسین(ع).یاد آنها که به عشق حضرت ابی عبدالله از خانه که هیچ ،بلکه از جانشان گذشتند ... آنها که وقتی ...

من البته امروز یاد آن پیرمردی افتادم که هرسال خرج هیئت می داد ، یک بار دستش تنگ بود و آه در بساط نداشت، آمد به مسئول هیأت گفت:«هیئت چقدر پول کم داره؟» مسئول هیأت گفتند:«حدود5ملیون کم داریم.» چند روز بعد آمد ۷ ملیون آورد ...از همیشه بیشتر... ما هم که حسابی تعجب کردیم بعداً فهمیدیم ماشین اش را فروخته!

همین چند سال پیش با همین دو تا چشم ام دیدم کسانی که همه ی زندگی شان را فروختند و به ساخت حرم و ضریح امام حسین کمک کردند ...

شاید دارم زیادی آرمانی فکر میکنم شاید شعاری صحبت میکنم ...شاید بعضی ها مسخره مان کنند...بهمان بگویند بی کلاس...اما کسی که اندک معرفت و شناختی نسبت به دین داشته باشد این حرفها را می فهمد ؛ انصافا دیگر قلم ام پا نمی دهد درباره ی عشق امام حسین بنویسم ، آنکس باید بنوسد که با این ارزش ها زندگی کرده،همان هایی که عمرشان را وقف دین امام حسین کردند!

آری... اینقدر من و ما از این حرفها زدیم و عمل نکردیم آبرویشان را بردیم !

جامعه ی ما به کجا چنین شتابان؟!ارزش های ما به کجا میرود؟که اگرکسی خانه اش را برای برزیل و تماشای فوتبال بفروشد ، آدم با کلاسی است اما اگر برای کربلا بفروشد آدم امّلی است.

من هم فوتبال را دوست دارم ... من هم با فوتبال حال می کنم اما نه تا آن حد که فوتبال را دغدغه بدانم نه دینم...

اهل بیت(ع) اسطوره ی ما هستند یا فوتبالیست ها؟دغدغه ی ما اسلام است یا فوتبال و غرب...یعنی غرب زدگی...

جامعه ی ما کجا می رود...آرمان های عاشورا کجای زندگی ما هستند؟...تا به حال فکر کردیم کی میخواهیم برگردیم؟


  متاسفانه تمام نظرات این مطلب به دلیل اختلالات رزبلاگ حذف شده و قابل بازیابی نیست



:: موضوعات مرتبط: مطالب ارزشی , مسائل روز جامعه , کلیات مقالات ,
:: برچسب‌ها: سید جواد هاشمی , سید جواد هاشمی:خونمو فروختم , سید جواد هاشمی مدیر پروژه ی اعزام هنرمندان به برزیل , هنرمندان در برزیل , فوتبال2014جام جهانی برزیل , بیت المال خرج برزیل شده؟ , کربلا , امام حسین , کمک به هیئت , ساخت ضریح امام حسین , پیرمرد که ماشین اش را فروخت خرج کمک به هیئت کرد , خانواده ای که همه چیزشان را فروختند بیایند کربلا , عشق امام حسین , شعار , آرمان , عاشورا در زندگی ما , دغدغه ی ما اسلام یا فوتبال؟ ,
:: ب : 76
|
امتیاز مطلب : 0
|
|
مجموع امتیاز : 0
تاریخ انتشار : دوشنبه 06 مرداد 1393 | نظرات ()

تعداد صفحات : 6