close
تبلیغات در اینترنت
مطالب ارزشی
نوشته شده توسط : عاشق نالایق

امشب درعین ناباوری محض ، انا لله و انا الیه راجعون کسی را خواندیم که 40سال در مسایل مهم و خرد و کلان ایران دست داشت. . .

من از اولین لحظات ، باورم نمیشد و هر لحظه منتظر خبر تکذیبه بودم . . .

ولی خبر از رسانه ی ملی پخش شده بود ؛نمیشود کذب باشد

 من خودم اوضاع بیمارستان شهدای تجریش را دیده بودم اما هنوز هم باورم نمیشد! خبر شوک آوری بود ؛ خبری که باور کردنی نبود و همه ی فکر آدم را به جمله ی"حالا چی میشه؟ " معطوف میکرد! هرگز فکر نمیکردم آیت الله هاشمی به این زودی ها از دنیا دست بردارد. . .

مخضوصاً که سابقه بیماری هم نداشت! و مرگ به همه ی انسانها همینقدر نزدیک است

من راستش هیچوقت به چنین روزی حتی فکر نکرده بودم

. انتظار خبر فوت هرکسی رو داشتم غیر از آقای هاشمی . .

پیش بینی آینده ی سیاسی ایران بعد از هاشمی سخت است

مخصوصاً با این بساط مُرده پرستی . . .

 

 


ولی گذشته از همه ی این حرف ها و جدای اینکه این سالها در نقد آیت الله هاشمی کم مطلب ننوشتم ، برای آمرزش ایشان و عاقبت بخیری خود و خانواده ی آقای هاشمی بسیار باید دعا کرد

التماس دعا  



:: موضوعات مرتبط: مطالب ارزشی , انقلاب اسلامی , سیاست داخلی , کلیات مقالات ,
:: ب : 44
|
امتیاز مطلب : 0
|
|
مجموع امتیاز : 0
تاریخ انتشار : دوشنبه 20 دي 1395 | نظرات ()
نوشته شده توسط : عاشق نالایق

پنجشنبۀ هفته ی گذشته را نشسته بودیم و با خانواده خوش بودیم ؛ داشتیم برنامه ریزی میکردیم برای اوغات فراغت آخر هفته که «مجله ی خبری» حسابی غافل گیرمان کرد(!).(آخر خبر بد را یهویی می دهند؟)

«مجله ی خبری اخبارساعت۱۹» گفت:«هنرمندانی که برای تماشای فوتبال به برزیل رفته بودند به میهن اسلامی بازگشتند!»

ما هم چقدر خوشحال شدیم از بازگشت پرستو های عاشق به وطن !

در ادامه ی این خبر ، بچه های مجله خبری می خواستند بفهمند هزینه های سفر هنرمندان به برزیل از  کجا وچطور تامین شده ؟؟؟یعنی گزارشی از هزینه های سفر این عزیزان به برزیل بدهند! برای همین رفتند سراغ سر گروه این عزیزان که در حقیقت « مدیر پروژه ی اعزام هنرمندان به برزیل » بود!

مدیر این پروژه بازیگری بود که غالباً در فیلم های ارزشی نقش های ارزشمندی ایفا کرده ؛ هم خودش از لحاظ شخصیتی به نقش های ارزشمند داستان فیلم ها نزدیک است ، کسی باید پاسخ جواب های خبرنگار را می داد که از حزب اللهی ترین و ارزشی ترین بازیگران کشور ماست!

«سیّدجواد هاشمی» کسی بود که مقابل دوربین قرار گرفت و باید درباره ی اینکه هزینه ی تماشای جام جهانی 2014 از کجا و چطور تامین شده توضیح میداد.

خبرنگار درباره ی هزینه ها پرسید ؛ «سیّدجواد» هم گفت: «هزینه های این سفر شخصی بوده ، همه ی خرج ها به عهده ی خودمون بوده ، من خونه ام رو فروختم...خونه ام رو فروختم رفتم برزیل...»

خلاصه ... جواب های «سیّدجواد هاشمی» بود و تیکه پرانی های بچه های مجله خبری!

خب من اول کمی جا خوردم ! یعنی همه جا خوردند ! از تیکه هایی که نثار «سیّدجواد» شد معلوم بود! باور کردن اینکه کسی برای تماشای فوتبال خانه اش را بفروشد سخت بود! خب آن روز زیاد برایم مهم نبود که واقعا کسی برای تماشای فوتبال خانه اش را می فروشد یا نه؟!یا اینکه هزینه ها شخصی بوده یا از بیت المال؟! اما برای خیلی های دیگر مهم بود و شبکه های اجتماعی و نت پر شد از این خبر و واکنش ها...

به هرحال آن روز گذشت و ما مثل هر اتفاقی ، این خبر را هم فراموش کردیم...

امروز اما ناخودآگاه یاد این ماجرا افتادم !... هم یاد این ماجرا و هم یاد ماجرای چند سال پیش ...یاد آن خانواده ای که در حرم امام حسین(ع) دیدم...همان خانواده ای که همه چیزشان ، حتی فرش زیر پایشان را هم فروخته بودند تا بیایند زیارت امام حسین(ع).یاد آنها که به عشق حضرت ابی عبدالله از خانه که هیچ ،بلکه از جانشان گذشتند ... آنها که وقتی ...

من البته امروز یاد آن پیرمردی افتادم که هرسال خرج هیئت می داد ، یک بار دستش تنگ بود و آه در بساط نداشت، آمد به مسئول هیأت گفت:«هیئت چقدر پول کم داره؟» مسئول هیأت گفتند:«حدود5ملیون کم داریم.» چند روز بعد آمد ۷ ملیون آورد ...از همیشه بیشتر... ما هم که حسابی تعجب کردیم بعداً فهمیدیم ماشین اش را فروخته!

همین چند سال پیش با همین دو تا چشم ام دیدم کسانی که همه ی زندگی شان را فروختند و به ساخت حرم و ضریح امام حسین کمک کردند ...

شاید دارم زیادی آرمانی فکر میکنم شاید شعاری صحبت میکنم ...شاید بعضی ها مسخره مان کنند...بهمان بگویند بی کلاس...اما کسی که اندک معرفت و شناختی نسبت به دین داشته باشد این حرفها را می فهمد ؛ انصافا دیگر قلم ام پا نمی دهد درباره ی عشق امام حسین بنویسم ، آنکس باید بنوسد که با این ارزش ها زندگی کرده،همان هایی که عمرشان را وقف دین امام حسین کردند!

آری... اینقدر من و ما از این حرفها زدیم و عمل نکردیم آبرویشان را بردیم !

جامعه ی ما به کجا چنین شتابان؟!ارزش های ما به کجا میرود؟که اگرکسی خانه اش را برای برزیل و تماشای فوتبال بفروشد ، آدم با کلاسی است اما اگر برای کربلا بفروشد آدم امّلی است.

من هم فوتبال را دوست دارم ... من هم با فوتبال حال می کنم اما نه تا آن حد که فوتبال را دغدغه بدانم نه دینم...

اهل بیت(ع) اسطوره ی ما هستند یا فوتبالیست ها؟دغدغه ی ما اسلام است یا فوتبال و غرب...یعنی غرب زدگی...

جامعه ی ما کجا می رود...آرمان های عاشورا کجای زندگی ما هستند؟...تا به حال فکر کردیم کی میخواهیم برگردیم؟


  متاسفانه تمام نظرات این مطلب به دلیل اختلالات رزبلاگ حذف شده و قابل بازیابی نیست



:: موضوعات مرتبط: مطالب ارزشی , مسائل روز جامعه , کلیات مقالات ,
:: برچسب‌ها: سید جواد هاشمی , سید جواد هاشمی:خونمو فروختم , سید جواد هاشمی مدیر پروژه ی اعزام هنرمندان به برزیل , هنرمندان در برزیل , فوتبال2014جام جهانی برزیل , بیت المال خرج برزیل شده؟ , کربلا , امام حسین , کمک به هیئت , ساخت ضریح امام حسین , پیرمرد که ماشین اش را فروخت خرج کمک به هیئت کرد , خانواده ای که همه چیزشان را فروختند بیایند کربلا , عشق امام حسین , شعار , آرمان , عاشورا در زندگی ما , دغدغه ی ما اسلام یا فوتبال؟ ,
:: ب : 80
|
امتیاز مطلب : 0
|
|
مجموع امتیاز : 0
تاریخ انتشار : دوشنبه 06 مرداد 1393 | نظرات ()
نوشته شده توسط : عاشق نالایق

رستاخیز غیرت ها در برابر این همه تلاش فقط برای فرار از حجاب

1.روز شنبه ی طولانی این هفته هنوز به شب نرسیده بود که با دیدن گزارشی از شوی لباس به ظاهر ایرانی ای که از طرف وزارت فرهنگ(!)و ارشاد اسلامی(!)برگزار شده بود پای اخبار شوکه شدیم.

حتما اکثریت مردم این گزارش را دیدند ؛ گزارشی که حاصل کار های «خانه ی مد ایران» بود ، اما بعید میدانم کسی پیدا شود که استدلالی بیاورد بلکه بقیه هم بفهمند این «شوی ضد اسلامی» چطور با «پوشش اسلامی» قابل جمع می شود .هرچه نگاه کردم یک نکته ی مثبت هم در این برنامه ندیدم که حتی طرفداران این طور برنامه ها بتوانند توجیه اش کنند.

2.شدید یاد اتفاق دو ماه قبل (طی روبوسی خانوم بازیگر با اون مرد نامحرم که رئیس جشنواره بود) در «جشنواره ی کن» افتادم که باز هم «علی جنتی»ها و بعضی های دیگر با غیر منطقی ترین دلایل از این عمل حمایت کردند! اما این یکی را دیگر چطور توجیه می کنند؟!      


3.این همه برنامه علیه حجاب و علیه اصل اسلام...(شاید بهتر باشد در این باره زیاد توضیح ندهم«چیزی که عیان است چه حاجت به بیان است»)

4.رنگ پرچم ایران ، مدل های غربی ای که با پوشش اسلامی منافات دارد را ایرانی نمی کند!...

ما حتی در تاریخ تمدن آریایی ها میخوانیم که پوشش زنان آریایی ایران چادر بوده ! چطور یک «مدل» با جایگزین کردن عکس «پلنگ» به جای لفظ مقدس «الله» توقع دارد مورد استقبال جوانان قرار بگیرد؟


واقعا عکس صورت یک پلنگ از لفظ مقدس «الله» با کلاس تر  است ؟

واقعا کسی هست که معتقد باشد مدل ایرانی پوشیدن به رنگ پرچم است؟

واقعا کسی هست که این مانتوی این مدلی را بپوشد و راه بیفتد توی خیابان و خیال کند از مدل ایرانی استفاده کرده؟

نکند «خانه ی مد ایران» نمایندگی برند های غربی با مدل های غربی است؟ یا شاید هم فک مدل های غربی را در کشور ترویج میکند؟! و فکر میکند عکس رخ یک پلنگ این لباس ها را هم ایرانی میکند هم ورزشی!

روزگاری هم عکس شیر و خورشید را نماد ایران کرده بودند و امروز «عکس رخ یک پلنگ» را !

بگذریم که حالا یاد حرف سخیف چند وقت پیش مشاور دکتر روحانی افتادم که می گفت:« باید نماد "شیر و خورشید" را به پرچم برگردانیم »!!!

این روز ها به لطف «اعتدال»  چیز هایی در رسانه ی ملی می بینیم که بیشتر توقع داشتیم در ماهواره ها و رسانه های غربی ببینیم .

آدم اینطور وقتها پاک گیج می شود ...

آنها که تحت پوشش ترویج مدل های ایرانی اسلامی چنین برنامه هایی میگذارند و این کار ها را ترویج می کنند بهتر نبود اول درک درستی از پوشش اسلامی و حتی  ایرانی می رسیدند بعد چنین مدل هایی را ترویج میکردند؟

یک خانوم «مدل» که روی استیج اینطور لباس های مبتذل می پوشد و اینطور فیگور می گیرد برای مردان نامحرم ، چه انتظاری از او هست که در این کوچه و خیابان های پر هیاهو پوشش درستی داشته باشد؟؟؟

5.اما یک سوال اساسی از آنان که معتقدند رنگ پرچم ، لباس های غربی را ایرانی و حتی اسلامی می کند آیا اگر روی زهر ماری (مشروبات الکلی) هم پرچم ایران بزنیم حلال می شود؟!

 

گذشته از این شوی لباس ، توی همه ی محافل مذهبی حرفی از وضع غیر قابل تحمل حجاب هست . فقط حرف ...

کم کم داریم به این وضع و اوضاع شهر و محله مان عادت میکنیم ؛ کم کم داریم عادت میکنیم پسران را با تیشرت و شلوارک ، و دختران را با تونیک و ساپورت و اگر زحمتی نباشد احیانا یک شال آنهم به دور گردن ببینیم!(البته ما سرمان را میندازیم پایین هاآ)!

6.همین هفته ی گذشته ، کمی بعد از افطار زنی را دیدم که کلا شلوار نپوشیده بود ولی آزادانه توی خیابان قدم می زد ، آنهم خیابان حضرت ولی عصر(عج).

کم کم داریم به لطف بعضی ها به همه ی اینها «عادت» می کنیم ، بعد از قبول این شرایط هم (که دهن کجی به دین و شهداست) باید به فرهنگ سازی غربی در خود دولت عادت کنیم!!!

باید عادت کنیم بعضی مسئولین در دولت ، به جای کمک به درمان بد حجابی به بی حجابی کمک کنند!!!

7. هر چه فکر کردم کلمه ی دیگری جایگزین کلمه ی «عادت» کنم نشد که نشد ، آخر جامعه ی ما به معنای واقعی کلمه ، به این شرایط عادت کرده و کسی حاضر نیست قدمی برای اصلاح بردارد.

از مجلس و مسؤلین بگیر تا نهاد های اجرایی کسی مرد عمل نیست (حتی «عملی بودن» هم بهتر از «بی عملی» است)!

این روز ها ما مانده ایم و تنها حرفی که می توانیم بزنیم ؛ همین جمله ی «شهدا شرمنده ایم».

از اولین شهدای انقلاب و دفاع مقدس ما تا همین آخریش که شهید امر به معروف «علی خلیلی» بود همه جان فدای اصل حجاب نوامیس شان کردند .

«علی خلیلی» در این راه رسما یک شبه ناقص شد ، اما همچنان می گفت :«اگر بارها شاهرگمان را بزنند و هیچ ارگانی خرج مداوایمان را ندهد بازهم نمی گذاریم رگ غیرت و ایمان در کوچه های شهرمان بخشکد

بله ؛ ماییم و این همه برنامه و تدبیر و خیال و تلاش فقط برای فرار از حجاب . ماییم و کلاه شرعی های گشاد برای فرار از فرائض دین. ماییم و توجیه های سخیف ، ماییم و مهم تر از همه ، «دل خون امام زمان».ماییم که شرمنده ی چادر وصله دار حضرت زهراییم . ماییم و...

رفــقــا:...حقیقت این هست که اگر ما به جای خودنمایی و تیپ زدن برای دیگران ، دیگرانی که در کوچه و خیابان اصلاً نمی شناسیم ، برای امام زمان تیپ بزنیم و برای امام زمان کار کنیم ، ایشان از ما راضی تر خواهند بود و در نتیجه زندگی بهتری خواهیم داشت.

این آدم های از همه جا رانده وخوش گذران و بی هدف اگر چه بی دینی را ترویج می کنند اما تقصیر خود ماست که به هر چیز مذخرفی فکر می کنیم جز رضایت خدا و اهل بیت(ع)!

این تقصیر خود ماست که برای ارزش های بی خودی بیشتر ارزش قائلیم تا فرایض دین!

این تقصیر خود ماست که اجازه میدهیم گناه در جامعه عادی شود .

رفــقــا:... ما قبل از هر اقدامی باید رضایت امام زمان را در نظر بگیریم ؛  آنوقت هر کاری نمی کنیم ، هر لباسی نمی پوشیم ، هر تیپی نمی زنیم ، هر چیزی را ترویج نمی کنیم.

رفــقــا هر اتفاق هولناکی که در جامعه می بینیم علتش را باید در عملکرد خودمان جستجو کنیم. ما هم در این اتفاقات بی تقصیر نیستیم ، ما نسخه هایی که اسلام برای اصلاح جامعه پیچیده را پیچاندیم! ما دستورات دین را فراموش کردیم. ما رفاه خواستیم و دیگر هیچ...




:: موضوعات مرتبط: مطالب ارزشی , مقالات مذهبي , سیاست داخلی , مسائل روز جامعه , کلیات مقالات ,
:: ب : 85
|
امتیاز مطلب : 0
|
|
مجموع امتیاز : 0
تاریخ انتشار : پنجشنبه 19 تير 1393 | نظرات ()
نوشته شده توسط : عاشق نالایق

ما فقط به پـیـروزی احتیاج داریم

تیم ملی ، آئـیـنـه ی دولـت هـاسـت.

 

واقعا باید به بروبچه های تیم ملی خداقوت و خسته نباشید گفت .

از نظر خود من خوب بازی کردند ؛ از پس مصاف با غول های فوتبال دنیا خوب بر اومدند و انصافا در بازی با آرژانتین خیلی لذت بردیم.

خب من الآن هدفم از این نوشته تحلیل بازی تیم ملی و جام جهانی نیست .

وقتی به تیم ملی ایران فکر میکنم ، بیشتر از جام جهانی ، به این مسئله فکر میکنم که تیم ملی آئینه ی سیاست و دولت هاست .

من اصلاً قصد ندارم «ورزش» را به «سیاست» ربط دهم ، چه بسا «ورزش» کمتر از هر چیزی به «سیاست» ربط دارد ؛ اما خوب که فکرش را میکنم می بینم بهترین تمثیل وضع سیاسی کشورمان ، تیم ملی مان هست .

من البته فقط از باب تمثیل میخواهم تیم ملی را مثال بزنم . اگر نقد های سیاسی پر دردسر هست  چه بهتر به در بگوییم که گوش دیوار بشنود .

***                      ***                    ***

1 . گاهی دولت جدیدی روی کار می آید و اتفاقاً شب بعدش ، تیم ملی ایران در مقابل کره پیروز می شود ؛ چندی بعد از این قضیه ، رئیس این دولت جدید در جمع خبرنگاران میگوید:« ما سایه ی سیاست را از سر ورزش برداشتم  و ایران پیروز شد» !!!

آدمی این طور وقتها حیران می ماند که آیا در همین چند ساعت که از ریاست جمهوری جدید میگذرد سایه ی سیاست از ورزش برداشته شد ؟ و آیا واقعا تأثیرش اینقدر زیاد بوده که چند ساعته نتیجه ی بازی دگرگون شده؟؟؟!!!

2 . دقیقا همین بازی که کلید ورود تیم ملی مان به جام جهانی بود رسما به دولت جدید منتصب میشود ، اما خوب که فکرش را بکنی می بینی نه تیم ملی محصول مستقیم یک دولت است و نه وضع و اوضاع سیاسی و اقتصادی .

3 . به هر حال همزمان که ایران پس از سالها به جام جهانی رفت ، دیپلماسی هم به کنگره ی جهانی رفت تا با حضرت«کدخدا»(ارباب بعضی ها) رایزنی کند، سیستم شان هم درست مثل هم بود ، یعنی برای گل نخوردن طراحی شده بودند تا گل زدن . گاهی هم که به مصاف غول های کارکشته می رویم بیشتر گل میخوریم تا اینکه گل بزنیم .

4 . در بازی دفاعی اگر هدف فقط و فقط «دفاع» باشد و برنامه ای برای حمله و رسیدن به گل نباشد ، هر چقدر هم دفاعمان محشر باشد اما جلوی حریف قدر و کارکشته ای که میدان را خالی ببیند و از ابتدا برای گل زدن و پیروزی آمده باشد ، سر انجام شکست میخوریم! صد البته میان کسی که برای پیروزی آمد باشد و کسی که برای گل نخوردن آمده باشد تفاوت از زمین تا آسمان است. (این را بیشتر برای سیاست و دیپلماسی گفتم هاآ!)

حالا که از گل خوردن و حریف قدر و کارکشته گفتم یاد بازی ایران آرژانتین افتادم ؛ اصلا همین بازی ایران آرژانتین ؛... بعد از یک بازی حماسی و تماشایی شکست خوردیم و باختیم ؛ اما به جای قبول شکست ، صدا و سیما همچنان سرود ها و آهنگ هایی را پخش کرد که آدمی تصور میکرد آرژانتین باخته !!! آخر یکی نبود بگوید اینها بیشتر مناسب قبل از شکست بود .

جالب تر که صحنه های حمله به دروازه ی آرژانتین را به عنوان صحنه های افتخار آمیز این بازی مدام پخش میکرد .

یعنی اگر آرژانتین هم بخواهد صحنه های  حمله به دروازه ی ایران را به عنوان صحنه های افتخار آمیز پخش کند ، به جای صحنه های یکی دو دقیقه ای باید صحنه های ۸۰-۹۰ دقیقه ای پخش میکرد .

تازه ، بعد از این بازی فکر میکردم مردم دمق شوند و عمدتا بروند توی لک ، اما خب اشتباه میکردم ؛ ملت طوری به خیابان ها ریختند و جشن گرفتند که آدمی تصور میکرد آرژانتین را سوراخ سوراخ کردند.

دلیل این جشن و شادی این است که بازی های ما سه حالت بیشتر ندارد:«1.پیروزی مقتدرانه 2.مساوی ارزشمند 3.باختی که چیزی از ارزش ها کم نمی کند...»(این راهم بیشتر برای سیاست و دیپلماسی گفتم هآ)

5 . این هم برای خودش از عجایب است که ملت ما هم برای پیروزی جشن می گیرند هم برای شکست.

یادتان باشد بعد از پلمپ تاسیسات هسته ای جناب دکتر ظریف خیلی هم خوشحال بود که تاسیسات هسته ای فقط پلمپ شده و قرار نیست سانتیفیوژ ها یا چیزی برچیده شود.

6 . سر جمع ، دست آخر به این نتیجه میرسیم که ما نه «بازی برد – برد» داریم و نه با این طرز تفکر هیچ بازی ای به نفع ایران میشود.

7 . تیم ملی گاهی آئینه ی دولت هاست ؛ گاهی چیز هایی در تیم ملی یا حاشیه هایش میشود تمثیل اوضاع سیاسی ؛ اما گاهی چه خوب است از فوتبال  هم چیز هایی یاد گرفت ؛ آری فوتبال هم به اندازه ی خودش درس برای یاد گرفتن دارد .

 جسارت را ، کار تیمی را ، همبستگی را ، نترسیدن در مصاف با رقیب را ، غیرتمندانه بازی کردن را ، تسلیم نشدن را ، هماهنگی را ، با برنامه کار کردن را  ، حماسه آفریدن را ،گوش سپردن به امر رهبری را و از انجام وظیفه ی خود و دخالت نکردن در کار دیگری را ،حتی اعتدال را و از مهم تر کار تیمی را باید از فوتبال آموخت .

باید از فوتبال این را هم آموخت که فوتبال «نوستالوژی» سرش نمی شود ، بازی خوب و غیرتمندانه به خودی خود پسندیده هست اما به شرطی که بتوان از آن نتیجه ی عالی گرفت ؛ از بازی خوبی که با نتیجه ی بد باشد هیچ کس لذت نمی برد . بلکه سرمایه ی بیت المال هم که خرج شده را به فنا می دهد.

***                    ***                   ***

من البته از نقد های تند و تیز که

گاهی به مرز «تخریب» می زند خودداری کردم و

برخلاف همه ی نوشته هایم این یکی را سر بسته نوشتم .

من اینجا خواستم «به دربگویم که گوش دیوار بشنود» البته اگر شنوا باشد .

و ایضاً بر خلاف نوشته هایم این مـطـلـب را نـنـوشـتم تا خودم آن را تحلیل کنم...

بلکه این مسئله را مطرح کردم تا شمـای مخاطب به آن فکر کنید و  تحلیل اش کنید

 

از همه ی خواهران و برادران التماس دعا داریم



متاسفانه تمام نظرات این مطلب به دلیل اخلالات سرور حذف شده و قابل دسترسی نیست



:: موضوعات مرتبط: مطالب ارزشی , سیاست داخلی , کلیات مقالات ,
:: ب : 64
|
امتیاز مطلب : 0
|
|
مجموع امتیاز : 0
تاریخ انتشار : شنبه 07 تير 1393 | نظرات ()
نوشته شده توسط : عاشق نالایق

این شهادت چه گواراست

سلام علی جان

این بار بر خلاف فنون نویسندگی باید بی مقدمه با تو صحبت کنم . صحبت با تو که مقدمه  نمیخواهد . یادم نمی آید هیچ وقت در حرف زدن با تو مقدمه چینی کرده باشم ، چه رسد حالا که صحبت با تو آسان تر شده .

علی جان دینداری هیچ وقت کار ساده ای نبوده ، چه رسد حالا که به فرموده ی پیغمبر مثل نگه داشتن آتش کف دست است .

تو از تبار شهدا بودی ، منکر را در محله ات تاب نیاوردی . تو آتش عشق دین را در دستت نگه داشتی و آتش گرفتی تا از آتش گناه محله ات کم کنی .

هم مراسم خاک سپاری و هم یکشنبه مراسم چهلم ات غوغایی بود در شهر .

دیروز در میدان فاطمی همه ی همدلانت آمده بودند تا خون تو را به بعضی ها یاد آور شوند ، به بعضی ها که فرائض دین را سبک می شمرند و دست دیگران را در گناه باز میگذارند ؛ آنان که دین را وسیله ی سود جویی و اعتبار دنیا قرار دادند و اهل زحمت برای انجام فرائض دین نیستند .

اما افسوس که خون تو هم این جماعت خواب زده را بیدار نکرد و هنوز هم به «دشمن دین» و «استکبار» امیدوارند .

امر به معروف تو رسالت زندگی تو بود ، امر به معروف جهاد زندگی تو بود ، امر به معروف انتخاب تو بود.

تو باز هم ثابت کردی هنوز فرهنگ و روحیه ی انقلابی زنده است . انقلابی ها هنوز روی ارزش هایشان ایستاده اند.

خون تو تلنگری بود برای کسانی که دنیا پرست شدند و به «دشمن دین» و «استکبار» امیدوارند .

آخر مولای من و تو که غریب است تو که نوکرش هستی هم غریب می شوی.

علی جان چند سال پیش به خاطر عمل به وظیفه ات زیاد حرف شنیدی زیاد انتقاد شنیدی خیلی ها به تحجرمتهم ات کردند !

اگرتو متحجر بودی ، اگر تحجر یعنی این(!) چه خوش تحجری که آدم را رستگار میکند .

به خدا تو خوب دین را می فهمیدی ، تو خوب دین را درک کرده بودی !

 آنچه را تو دیده بودی من امروز هزار دفعه در کوچه و خیابان این شهر می بینم اما تو دیدی و امر به معروف کردی ، ولی من دیدم و رد شدم !

اما حالا تویی علی جان که به آرزوی دیرینه ات شهادت رسیدی و این ما جاماندگانیم که در این دنیا جامانده ایم و باید باز هم بگوییم شهدا شرمنده ایم.

علی جان تو کجا و ما کجا ! تو برای دستورات دین از زندگی ات می گذری ، ما برای دعای ندبه ازخوابمان نمی گذریم ، آری تو از دین ات می گذری ما برای حفظ ارزش هایمان از آرامشمان نمی گذریم !

شهادت سرنوشت تو نیست ، شهادت انتخاب توست ، شهادت حق توست !

علی جان فاطمیه حیف شد رفتی ! دل بچه های هیئت برای گریه های هر شبه ات تنگ شده  تو رفته ای و این مائیم که امر به معروف و نهی از منکر یادمان افتاده  این ماییم که فقط برایمان مانده افتخار رفاقت با تو !


متاسفانه تمام نظرات این مطلب به دلیل اخلالات سرور حذف شده و قابل دسترسی نیست



:: موضوعات مرتبط: مطالب ارزشی , مقالات مذهبي , دفاع مقدس , مسائل روز جامعه , کلیات مقالات ,
:: ب : 55
|
امتیاز مطلب : 0
|
|
مجموع امتیاز : 1
تاریخ انتشار : شنبه 20 ارديبهشت 1393 | نظرات ()
نوشته شده توسط : عاشق نالایق

اگر سیری در تاریخ داشته باشیم و هر زمان را در نظر بگیریم ، کمتر کسی را می بینیم که با بقیة الله الاعظم (روحی فداه) ارتباط داشته باشد.

 

ارتباط با کسی که همه ی پیمبران و اولیای الهی آرزوی بودن در رکابش را دارند ، آرزوی خیلی ها بوده اما ملاقات بقیه الله الاعظم نصیب کمتر کسی در طول تاریخ شده ، چه برسد به اینکه کسی با امام زمان اینقدر صمیمی باشد که شوخی هم داشته باشد ! ! !

وقتی داستان مردی که با امام زمان (روحی فداه) علاوه بر ارتباط ، شوخی هم  داشت رو از امام جماعت مسجد محل مان شنیدم ، حسابی حال کردم با این داستان !

و اما داستان :

در روزگاری که ارزش انسانها به حساب بانکی و محل زندگی شان بستگی دارد ؛ زنده باد «سید عبدالکریم کفاش»که وضع مالی اش حتی کفاف پرداخت اجاره خونه اش را هم نمی داد .

سید عبدالکریم کفاش مردی بود هر روز امام زمان(روحی فداه) را ملاقات می کرد ؛ مثل اسم اش گوشه ی بازار بساط کفاشی داشت.

دست رنج اش که خوب نبود اما خب ، آقای سید عبدالکریم مانند خیلی ها ، برای پول ، دست به هر کاری نمی زد و از دست رنج حلالی که داشت خیلی هم راضی بود.

از قضا سید عبدالکریم مستاجر هم بود و برای مستاجر ها همیشه پیش میاد  که اجاره خونه شون عقب بیفتد سید عبدالکریم هم از این قاعده مستثنی نبود.

به خاطر همین چند ماه عقب افتادن اجاره اش ، صاحب خونه از سید میخواهد خونه را تخلیه کند .سید هم کمی مهلت می خواهد .ولی صاحب خونه اش می گوید:«من راضی نیستم که تو اینجا بمانی» !

سید به محض اینکه جمله ی «راضی نیستم» را می شنود اساسیه اش را جمع میکند و می گذارد توی کوچه !

امام زمان (روحی فداه) اونجا می آیند و عبدالکریم را دلداری می دهند و می فرمایند : «مومن در دنیا مصیبت می بیند همانطور که ما اهل بیت در دنیا هر مصیبتی را تحمل کردیم .»

عبدالکریم هم سر شوخی را باز میکند و عرض میکند: «شما در دنیا هر مصیبتی دیدید فقط مستاجری نکشیدید»

 

پ ن :

1. این قصه از این جهت خیلی جالب است چون من جایی ندیدم و نشنیدم که کسی جز عبدالکریم کفاش با امام زمان اینقدر صمیمی باشد که شوخی هم بکند.

2. اما موضوع  زیباتر و قشنگ تر اینجاست که آیا ایشان چه تفاوت و یا چه وجه تمایزی نسبت به سایر کسانی که امام زمان را ملاقات میکنند، دارند؟

قبل از قضایا یک شب پیامبر اکرم (ص) به خواب عبدالکریم می آیند و می فرمایند : «میخواهی فرزندم مهدی را زیارت کنی ؟»

عبدالکریم عرض می کند : «بله»

پیامبر اکرم (ص) می فرمایند:« پس روزی دوبار بر فرزندم حسین گریه کن ؛ یکبار صبح یکبار شب .»

سید هم یکسال به  این نسخه ی شفابخش عمل می کند و در حقیقت به این باور می رسد که «عاشق واقعی باید مثل امام زمان روز و شب در عزای سیدالشهدا گریه کند ».

چشمی که وقف روضه ی ارباب عالم است

در روزگار روز و شبش چون محــــــــرم است

عبدالکریم کفاش بعد از یکسال عمل به این نسخه ی حضرت مصطفی(ص) روز ای یکبار بقیه الله الاعظم را ملاقات میکردند.

 

3. اما قسمت سوم داستان بازهم خوشگل و زیباست

روزی امام زمان به عبدالکریم می فرمایند:« اگر یک روز مرا نبینی چه میکنی؟»

عبدالکریم عرض می کنند : «می میرم آقاجان »

امام  زمان می فرمایند :«به خاطر همین هست که هر روز ما را ملاقات میکنی»


تو که آخر گره رو وا میکنی /  پس چرا امروز و فردا میکنی



:: موضوعات مرتبط: مطالب ارزشی , مقالات مذهبي , داستان , کلیات مقالات ,
:: ب : 54
|
امتیاز مطلب : 0
|
|
مجموع امتیاز : 0
تاریخ انتشار : سه شنبه 17 دي 1392 | نظرات ()
نوشته شده توسط : عاشق نالایق

سلام

روز های پیش روی دولت یازدهم انصافا روز هایی خواهد بود سخت و سرنوشت ساز .

آقای روحانی که موفق شد بر اسب قدرت سوار شود و بشود رئیس جمهور  ایران ! هفتمین رئیس جمهور ایران .

از میان ۶ رئیس جمهور قبلی کمتر کسی بود که به سلامت از اسب قدرت پیاده شده باشد ، اصلا خاصیت این اسب همینه که اجازه نمی دهد کسی به سلامت پیاده شود ، اصلا خاصیت این اسب همینه که سوارش را به زمین بزند ، مگر حریف اخلاص و تقوای سوارش نشود ...

پس سوار اسب قدرت - یعنی همان رئیس جمهور -  باید خیلی اخلاص و تقوا داشته باشد تا قدرت او را به زمین نزند .

مثلا بنی صدر ، «هاشمی رفسنجانی» ، «خاتمی» و «احمدی نژاد» همگی کسانی بودند که با رضایت حداکثری مردم روی کار آمدند ، اما با نا رضایتی همان مردم رفتند .

اواخر این دولت ها کمتر کسانی بودند که هنوز از دولت راضی بودند .

 یکی از دلایل اصلی اش این بود که قدرت آنها را عوض کرده بود و دیگر همان کسی نبودند که چند سال قبل با سلام و صلوات و رای مردم دولت تشکیل دادند . مثلا برای اثبات این موضوع اگر بخواهیم روی کار درستی «شورای نگبان» حساب کنیم می بینیم :

  توی این دوره آقای «هاشمی رفسنجانی» رد صلاحیت شد . کسی که ۸ سال رئیس جمهور بود و از نزدیک ترین یاران امام بود . کسی که خیلی ها او را از ارکان نظام می دانند .

 همینطور اکثر تحلیل گران و کارشناسان سیاسی اتفاق نظر دارند که اگر «محمد خاتمی» هم کاندید می شد رد صلاحیت می شد .

  و بهار (نماینده) آقای احمدی نژاد یعنی «اسفندیار رحیم مشائی» هم با آنهمه تبلیغات در سفر های استانی و این طرف و آن طرف که همیشه توسط شخص آقای احمدی نژاد معرفی می شد ، رد صلاحیت شد . که صد البته رد صلاحیت مشائی یعنی رد صلاحیت احمدی نژاد .

 

حالا با این اوضاع آقای «حسن روحانی» به چند نکته ی خیلی خیلی ساده ، اما خیلی موثر توجه داشته باشند:

اول اینکه : میز ریاست هر چقدر هم که خوب و عالی باشه اما به هیچکس وفا نمی کند . هیچکس نیست که میز یا اصلا دنیا بهش وفا کرده باشد ... همین اول هم باید گفت که این میز به شما هم وفا نمی کند ، پس آخرت تان را به دنیا نفروشید .

شاید یکی از مهم ترین دلایل انحراف برخی رئيس جمهور ها و  مدیران و  کارگزاران این بوده که فکر می کردند میز و صندلی و پست و مقام بهشان تا آخر دنیا وفا می کند و حتما فقط خودشان سر قفلی فلان مقام و جایگاه اند .

کسانی که لغزش داشتند و زمین خوردند بدون استسناء این تفکر را داشتند .

قرار نیست سر قفلی مقام و جایگاه متعلق به کسی باشد ، هیچ میز وصندلی به کسی وفا نمی کند .

دوم اینکه : نگه داری بعضی چیز ها خیلی سخت تر از بدست آوردنشان هست .محبوبیتی که امروز آقای روحانی بین مردم ایران دارند قطعا سخت بدست آمده ، رقابت با ۶ کاندید مهم و مطرح قطعا کار سختی بوده اما حفظ محبوبیت خیلی سخت تر  ...

سوم اینکه : راضی کردن مردم در این است که از زیر بار سختی ها و مشکلات شانه خالی نکنند ؛ چیزی که دولت بنی صدر و خاتمی و احمدی نژاد را به انزوا کشاند همین شانه خالی کردن از مشکلات بود . مردم رئیس جمهوری را دوست دارند که وقتی خودشان در گرفتاری و مضیغه اند ، رئیس جمهورشان راحت و بی خیال با ۱۲۰ نفر همراه سفر نیویورک نرود !

وقتی مردم برای امرار معاش خود با گرانی و «کمی در آمد» درگیر اند ، رئیس جمهورشان مشغول دعواهای بچه گانه ی سیاسی نباشد و حداقل همه ی مشکلات را گردن تحریم و فلان مسؤل و بهمان مدیر نیندازد .

از زیر وعده هایی که داده شانه خالی نکند ، یعنی دیگر نباید به جای وعده ی درست کردن اقتصاد در ۱۰۰ روز اول کار دولت(وعده ی قبل از انتخابات) ، بعد از انتخابات وعده اش را عوض کند و بگوید ۱۰۰ روز اول دولت گزارش وضعیت کشوری را که تحویل گرفته میدهد . این شاید اولین خلف وعده باشد.(امیدوارم که من اشتباه فهمیده باشم)

چهارم اینکه : برای راضی نگه داشتن طرفداران خود دست به قشری نگری نزند (که ان شاالله آقای روحانی اینطور نباشند )

قشری نگری بد ترین آفت اجتماعی یک رئیس جمهور هست . اگر بخواهیم بد حجابی ( بخوانید بی حجابی ) امروز جامعه را بررسی کنیم ، بفهمیم قشری نگری بعضی مسؤلین پیشین هم بی تقصیر نبوده .

پنجم اینکه : برای باقی ماندن بر قدرت متوسل به هیچکس نشوند . اگر عملکرد دولت خوب و بی شائبه باشد مسلما و حتما دوره ی بعدی هم رئیس جمهور خواهند بود... اما طمع نه! طمع هر کسی را در هر لباس و جایگاهی زمین زده و ایضا زمین خواهد زد !

ششم اینکه : نسبت به مسائل اجتماعی و فرهنگی بی تفاوت نباشد . متاسفانه کمتر از هر چیز به همین مسائل اجتماعی فرهنگی توجه می شود . در عین حال توجه به مسائل اجتماعی فرهنگی یکی از  مهم ترین دلایل موفقیت هر رئیس جمهوری است . توجه نکردن به این مقوله ی حساس قشر تحصیل کرده و مذهبی جامعه را نسبت به چنین رئیس جمهوری دلسرد می کند .

 

***            ***          ***

 

توی عرصه ی سیاست ، آنهم ریاست جمهوری پاک ماندن اصلا کار آسانی نیست. از بین رئیس جمهور های قبلی که اینطور منحرف شدند از اول اخلاص و تقوا داشتند ، مخصوصا «محمود» که «حزب اللهی» ترین و «هیئتی» ترین و «مسجدی» ترین  نامزد بود ، اما تا یکسال بیشتر روی ارزش هاش ایستادگی نکرد ! فقط تا یکسال

یعنی به طوریکه محرم سال ۸۷ که هیئت می رفت فقط برای تبلیغات اش میرفت تا انتخابات ۸۸ رای بیاورد . فقط هم هیئت های مهم و معروف می رفت تا طرفداران بیشتری پیدا کند .(مثل هیئت الرضا ، هیئت رایت العباس ، مهدیه امام حسن مجتبی )

دقیقا کسی دچار «جریان انحرافی» و بد ترین و مضحک ترین عملکرد ها شد که گزینه ی قشر مذهبی بود . کسی که به عقیده ی طرفدانش «رجایی زمان» و «مالک اشتر علی» بود . کسی که میگفت من «نوکر مردم» هستم ، اما اواخر ریاست جمهوریش غیر قانونی عمل میکرد و برای مشائی از بیت المال تبلیغ انتخاباتی میکرد و سفر های استانی اش صرفا تبلیغات آقای «بهاری» ، «اسفندیار رحیم مشائی» بود .

حتی بعد از رد صلاحیت رحیم مشائی برای ماندن در پاستور دست و پا میزد و دست به دامن این و آن شده بود .

پس ماندن با اخلاص و عوض نشدن و خراب نشدن اصلا کار آسونی نیست . شاید این سخت ترین کار دنیا باشد مرد میخواد پای این کار.

بی دلیل نیست که می گویند : «فقط حیدر امیر المومنین است».



:: موضوعات مرتبط: مطالب ارزشی , سیاست داخلی , کلیات مقالات ,
:: ب : 74
|
امتیاز مطلب : 0
|
|
مجموع امتیاز : 0
تاریخ انتشار : سه شنبه 29 مرداد 1392 | نظرات ()
نوشته شده توسط : عاشق نالایق

سلام

 

اول اینکه : از راه رسیدن ماه رمضون ، ماه بندگی و عاشقی و معنویت رو به همه ی عاشقان تبریک میگم .

دوم اینکه : چند هفته پیش ، تمام سایت ها و بازار کامپیوتر را زیر  و رو کردم تا بهترین آنتی ویروس دنیا را روی سیستم ام نصب کنم .

تمام سیستم عامل ها رو هم بررسی کردم تا بالاخره بهترین و برترین سیستم عامل دنیا رو پیدا کنم و روی سیستم ام نصب کنم .

خدا میدونه چقدر برای این کار زحمت کشیدم و نو این گرما عرق ریختم.

همه ی این کار ها برای این بود که سیستم ام امنیت داشته باشه و ویروسی به اون نفوذ نکند .

سوم اینکه: داشتم فکر میکردم اگر ما بخواهیم آنتی ویروسی روی خودمون نصب کنیم ، بهترین آنتی ویروس نماز و روزه ، عبادت و دعا  و بندگی و البته هیات رفتن هست.

عمل به دستورات قرآن و احادیث معصومین و درس گرفتن از سیره ی ایشان برای « عمل » به آن همه و همه برای ایجاد « تقوا » در انسان است .

و آدمی که «تقوا» داشته باشه به هیچ صورت شیطان (ویروس مخرب) در آدم نفوذ نمیکنه حتی در «بد ترین شرایط ممکن» . حتی «غیر ممکن» !!!

از بچگی شبای ماه رمضون و فضای پاک  و پر شور و نشاط  عبادت و دعای ابو حمزه و تا سحر قرآن خوندن هاش رو دوست داشتم .

حتی ظهر های گرم آتشین و تشنگی اش رو هم دوست داشتم من اصلا عاشق اینم که آدم راه برود  توی خیابون و توی ظهر گرمای ۴۵ درجه تهران (و شهرستان های گرمتر) روزه خواری در ملا عام رو ببینی اما خودتو « به عشق خدا » نگه داری .

بی حجابی و بی بند و باری دختر های هزار قلم آرایش رو ببینی ولی سرتو به عشق خدا بندازی پایین و نگاه به حرام نکنی .

توی این شرایط و سخت و طاقت فرساست که آدم ساخته میشود اگرنه که دهه ی ۶۰ و زمان صدر انقلاب که همه با حجاب کامل بودند و کسی بی بند بار (حداقل در ملا عام) نبود ؛ معنای تقوا در جامعه به این صورت متجلی نبود .

یعنی کسی نمی توانست امتحان کند که در برابر گناه چقدر ایستاگی و مقاومت دارد .

کربن تحت فشار و گرمای زیاد تبدیل به الماس میشود ، و اگر فشار و گرما نبود کربن تبدیل به الماس نمی شد ، تبدیل به سنگی بی ارزش می شد .

اونهایی که رتبه های تک رقمی کنکور میارن اکثرا از شهرستان های دور افتاده و مناطق محروم در شرایط بدی درس میخوانند ، و  الا تو بهترین شرایط آدم بی اگیزه می شود .

 بچه های با تقوا توی ماه رمضون همون بچه هایی هستند که توی تحریم انرژی هسته ای تولید کردند نانو و دارو تولید کردند . 



:: موضوعات مرتبط: مطالب ارزشی , مقالات مذهبي ,
:: ب : 85
|
امتیاز مطلب : 1
|
|
مجموع امتیاز : 1
تاریخ انتشار : جمعه 21 تير 1392 | نظرات ()