close
تبلیغات در اینترنت
دفاع مقدس
نوشته شده توسط : عاشق نالایق


یکی از بهترین لحظات عاشقی ام را دیروز تجربه کردم. توی مراسم تشییع شهدا از بهارستان تا معراج الشهدا.

این مراسم با همه ی مراسم یادبود شهدا فرق داشت. به قول بزرگی که میگفت:«غواصان دیدند ما داریم غرق میشویم ، خودشان را رساندند.»

امروز نشسته بودم داشتم عکس هایی که دیروز گرفته بودم را میدیدم .یک آن سر جایم خشکم زد.

به عکسی برخوردم که وقتی ثبتش میکردم ،توی آن هیاهو و ازدحام و هجوم مردم به سمت تابوت شهدا، متوجه این نوشته نشده بودم.

شهدا بر ما فاتحه بفرستید ؛ التماس دعا




همین یک جمله کافی است تا آدم غفلت زده  را به خود آورد...

اصلاً شاید آن لحظه که این عکس را ثبت میکردم ، اگر این نوشته را میدیدم ، هیچ وقت نمیتوانستم ثبتش کنم.

توی آنهمه ازدحام و شلوغی ، جا داشت با دیدن این جمله پایم سست شود و دوربین از دستم بیفتد.

حیف شد شهدای غواص را دیروز به معراج شهدا بردند. شهدا جایشان قبرستان معراج شهدا نبود.کاش میشد کسی پیدا شود ، چند شهدا را در کاخ ریاست جمهوری شیخ حسن ببرد ، کاش میشد کسی پیدا شود چند تن از شهدا را در وزارت امور خارجه ببرد.تا گاهی یک تلنگر باشد برای آنها که غفلت زده اند ، شاید به خود آیند و لحظه ای به این بیندیشند که مقام و جایگاهشان را مدیون چه کسانی هستند.

دیشب در خبر ها میخواندم :«بعد از توافق هسته ای قرار است در سراسر کشور جشن پیروزی روحانی همراه با اجرای کنسرت زنده برگزار شود.»

...عجب... کاش برخی مسئولین به جای شرکت در کنسرت ها و جشن ها، یکبار هم در تشییع پیکر شهدا شرکت میکردند.شاید شهدا دستشان را میگرفتند ، شاید برای شهدا حلالشان میکردند.

 

اما خب چه میشود کرد ؛ هر چه باشد       «# تحریمیم ، میفهمی؟!»

  

 



:: موضوعات مرتبط: دفاع مقدس , سیاست خارجی و جنگ نرم , مسائل روز جامعه , کلیات مقالات ,
:: ب : 68
|
امتیاز مطلب : 0
|
|
مجموع امتیاز : 0
تاریخ انتشار : چهارشنبه 27 خرداد 1394 | نظرات ()
نوشته شده توسط : عاشق نالایق

این شهادت چه گواراست

سلام علی جان

این بار بر خلاف فنون نویسندگی باید بی مقدمه با تو صحبت کنم . صحبت با تو که مقدمه  نمیخواهد . یادم نمی آید هیچ وقت در حرف زدن با تو مقدمه چینی کرده باشم ، چه رسد حالا که صحبت با تو آسان تر شده .

علی جان دینداری هیچ وقت کار ساده ای نبوده ، چه رسد حالا که به فرموده ی پیغمبر مثل نگه داشتن آتش کف دست است .

تو از تبار شهدا بودی ، منکر را در محله ات تاب نیاوردی . تو آتش عشق دین را در دستت نگه داشتی و آتش گرفتی تا از آتش گناه محله ات کم کنی .

هم مراسم خاک سپاری و هم یکشنبه مراسم چهلم ات غوغایی بود در شهر .

دیروز در میدان فاطمی همه ی همدلانت آمده بودند تا خون تو را به بعضی ها یاد آور شوند ، به بعضی ها که فرائض دین را سبک می شمرند و دست دیگران را در گناه باز میگذارند ؛ آنان که دین را وسیله ی سود جویی و اعتبار دنیا قرار دادند و اهل زحمت برای انجام فرائض دین نیستند .

اما افسوس که خون تو هم این جماعت خواب زده را بیدار نکرد و هنوز هم به «دشمن دین» و «استکبار» امیدوارند .

امر به معروف تو رسالت زندگی تو بود ، امر به معروف جهاد زندگی تو بود ، امر به معروف انتخاب تو بود.

تو باز هم ثابت کردی هنوز فرهنگ و روحیه ی انقلابی زنده است . انقلابی ها هنوز روی ارزش هایشان ایستاده اند.

خون تو تلنگری بود برای کسانی که دنیا پرست شدند و به «دشمن دین» و «استکبار» امیدوارند .

آخر مولای من و تو که غریب است تو که نوکرش هستی هم غریب می شوی.

علی جان چند سال پیش به خاطر عمل به وظیفه ات زیاد حرف شنیدی زیاد انتقاد شنیدی خیلی ها به تحجرمتهم ات کردند !

اگرتو متحجر بودی ، اگر تحجر یعنی این(!) چه خوش تحجری که آدم را رستگار میکند .

به خدا تو خوب دین را می فهمیدی ، تو خوب دین را درک کرده بودی !

 آنچه را تو دیده بودی من امروز هزار دفعه در کوچه و خیابان این شهر می بینم اما تو دیدی و امر به معروف کردی ، ولی من دیدم و رد شدم !

اما حالا تویی علی جان که به آرزوی دیرینه ات شهادت رسیدی و این ما جاماندگانیم که در این دنیا جامانده ایم و باید باز هم بگوییم شهدا شرمنده ایم.

علی جان تو کجا و ما کجا ! تو برای دستورات دین از زندگی ات می گذری ، ما برای دعای ندبه ازخوابمان نمی گذریم ، آری تو از دین ات می گذری ما برای حفظ ارزش هایمان از آرامشمان نمی گذریم !

شهادت سرنوشت تو نیست ، شهادت انتخاب توست ، شهادت حق توست !

علی جان فاطمیه حیف شد رفتی ! دل بچه های هیئت برای گریه های هر شبه ات تنگ شده  تو رفته ای و این مائیم که امر به معروف و نهی از منکر یادمان افتاده  این ماییم که فقط برایمان مانده افتخار رفاقت با تو !


متاسفانه تمام نظرات این مطلب به دلیل اخلالات سرور حذف شده و قابل دسترسی نیست



:: موضوعات مرتبط: مطالب ارزشی , مقالات مذهبي , دفاع مقدس , مسائل روز جامعه , کلیات مقالات ,
:: ب : 57
|
امتیاز مطلب : 0
|
|
مجموع امتیاز : 1
تاریخ انتشار : شنبه 20 ارديبهشت 1393 | نظرات ()
نوشته شده توسط : عاشق نالایق

هوای بهار خیلی عاشقانست . عاشقانه تر از بهار پیدا نمیشود!


عشق به معبود زیبا تر و عاشقانه تر . عاشقان خدا دوست دارند با شهادت به وصل معشوق برسند و هوای بهار چه زیباست برای شهادت.


شهادت هیچ وقت اتفاقی نیست...من هم اگه صالح و مخلص بودم به جمع شان میپیوستم


الهی الحقنی بالشهدا و الصالحین

امسال اولین سالگرد شهادت ذاکر اهل بیت(ع) کربلایی حجت الله رحیمی است

خودم خبر شهادت ایشان رو اوایل تیر ماه بود که شنیدم و با ایشان آشنا شدم

وصیت نامه اش خیلی تاثیر گذاره ... عشق ایشان به شهادت و رسیدن ایشان به آرزوشون


شهادت :ساعت 10صبح 18/12/90 شلمچه .


فرازی از وصیت نامه ی ایشان:


بسم رب الشهدا و صدیقین

هر کس که پیمان ولا دارد بیاید هر کس هوای کربلا دارد بیاید

الهی ! اگر با تو دوستی نکردم دشمنی هم نکردم گریخته بودم تا تو مرا خواندی و بر خوان خود نشاندی

خدایا ! عاشق در برابر معشوق آن حد عشق می ورزد تا که بمیرد من هم آنقدر عاشق تو هستم که میخواهم در راه تو تکه تکه شوم.

بارالها ! من همان بنده ای هستم که سالها در گمراهی به سر برده و عصیان او امر تو را کرده ام اما اینک معترفم به گناهانم و اقرا میکنم به اینکه در اشتباه بوده ام

پس از گناهم در گذر و توفیق لقایت را که نصیب شهدای راهت میکنی نصیب من هم کن .

پیامبر گرامی اسلام (ص) :هر کس صادقانه آرزوی شهادت کند خداوند به او ثواب آن را عطا خواهد هر چند به شهادت نرسد.

تمام خاک را گشتم به دنبال صدای تو، ببین باقی است روی لحظه هایم رد پای تو

خادم الشهدا : کربلایی حجت الله رحیمی



:: موضوعات مرتبط: دفاع مقدس , مسائل روز جامعه ,
:: ب : 87
|
امتیاز مطلب : 5
|
|
مجموع امتیاز : 15
تاریخ انتشار : سه شنبه 15 اسفند 1391 | نظرات ()
نوشته شده توسط : عاشق نالایق

هر کس که پیمان ولا دارد بیاید                   هر کس هوای کربلا دارد بیاید

(فان مع العسر یسرا ، ان مع العسر یسرا )

(پروردگارا تو خود گواهی بر من چه میگذرد)

 

بارالها !...


بقیه در ادامه مطلب



:: موضوعات مرتبط: دفاع مقدس ,
:: ب : 81
|
امتیاز مطلب : 0
|
|
مجموع امتیاز : 0
تاریخ انتشار : شنبه 12 اسفند 1391 | نظرات ()
نوشته شده توسط : عاشق نالایق

بیو گرافی شهید حجت الله رحیمی

شهید حجت الله رحیمی در تاریخ 24/12/1368 در شهر باغملک دیده به جهان گشود و درسال 1379 یعنی در سن 11 سالگی به عضویت پایگاه مقاومت بسیج مسجد سیدالشهدا باغملک درآمد و فعالیت مذهبی خود را بعنوان موذن ومکبر در این مسجد شروع نمود .



بقیه ادامه مطلب





:: موضوعات مرتبط: دفاع مقدس ,
:: ب : 51
|
امتیاز مطلب : 0
|
|
مجموع امتیاز : 0
تاریخ انتشار : شنبه 12 اسفند 1391 | نظرات ()
نوشته شده توسط : عاشق نالایق

-شهیدحجت الله رحیمی

چه می فهمیم شهادت چیست مردم

                                شهید وهم نشینش کیست مردم

تمام جستجومان حاصلش بود

                                   شهادت اتفاقی نیست مردم

در مرز جنون ایستاده ام...

ازروز پنج شنبه تا به امروز،تا بدین لحظه ،نمی دانم خوابم یا که نه تازه از خواب بیدار شدم...

این اردو،این سفر راهیان...

چقدر عجیب بود...

چرا میان آن همه کاروان باید ما،

ما کاروان دانشگاه لرستان در سالروز شهادت حاج محمدابراهیم همت در طلاییه باشیم.

در طلاییه که فاصله اندکی تا جزیره مجنون؛محل عروج حاج ابراهیم، دارد...

چرا باید ما شهید بدهیم...

چرا باید ما شهید ببینیم..

ما شهید ندیده ها...

چرا میان آن همه اتوبوس باید اتوبوسی که آن روز صبح منی که برای اولین بار به آنجا رفتم تا به عنوان راوی در آن اتوبوس باشم...

باید آن اتوبوس با شهید حجت رحیمی برخورد کند...

متن کامل در ادامه مطلب


:: موضوعات مرتبط: دفاع مقدس ,
:: ب : 84
|
امتیاز مطلب : 0
|
|
مجموع امتیاز : 0
تاریخ انتشار : شنبه 12 اسفند 1391 | نظرات ()